عشق مامان مریم ، درسا عشق مامان مریم ، درسا ، تا این لحظه: 17 سال و 16 روز سن داره

♫♫♫ قند عسل ♫♫♫

این چند وقت

سلام عزیز دل مریم        قربون اون قیافه ی نازت بشم ، من از شب یلدا برات بگم که : همون روز من و درسا و علی و ندا و محمد با عمو عباس و خاله و حسین و مامانی و مهدیه و کتی و عمو علی همه با هم رفتیم مسافرت ، پیش عزیز و آقاجون .شب یلدا اونجا بودیم، خیلی خیلی خوش گذشت ولی چون خیلی سرد بود درسا جونم یه کم سرما خورد و بیحال شده بود.جمعه برگشتیم تهران و شنبه درسا رو بردم دکتر و یه عالمه دارو داد و منم اومدم خونه تا از دختری مراقبت کنم ، تا دوشنبه همین طوری گذشت و شب  من حالم بد شد و نمیتونستم تکون...
12 دی 1390

کد بنر درسا جون

سلام عزیز دلم اینم از بنر وبلاگت،من خیلی دوسش دارم،امیدوارم تو هم بعدا خوشت بیاد هر کسی هم دوست داشت میتونه تو وبلاگش بذاره خوشحال میشم   کد بنر کد بنر:<center> <embed src="http://www.pic.iran-forum.ir/images/v2cnr3o4tkkveln3drka.swf" quality="high" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="120" height="240" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" allowScriptAccess="always"></embed> <br><a href="http://www.baner-logo.blogfa.com/" target="_blank" title=""><font size="1"><span style="color: rgb(255, 0, 0); font-weight...
28 آذر 1390

خدایا شکرت

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟   ماه یکیه خورشید یکیه زمین یکیه  خدا یکیه مادر یکیه  پدر یکیه  تو هم یکی هستی  وسعت عشق من به تو هم یکیه    پس من عاشقتم ...
26 آذر 1390

مهمون و عکس

  سلام سلام نخودچی من الهی من قربونت بشم ، شنیده بودم میگفتن بعضی از بچه هایه دفعه زبون باز میکنن ولی باورم نمیشد   اما الان داره باورم میشه  امروز رفته بودیم خونه مامانم اینا ، آخه عمو علی دیشب حالش بد شده بود و آمبولانس اومده و برده بودتش بیمارستان  ما هم رفتیم عیادت   خاله کتی رو قشنگ صدا کردی و گفتی کتی  عمو علی و بابا علی هم قشنگ گفتی علی البته با تشدید   &nb...
22 آذر 1390

و اینگونه شد که ما موندیم

         سلام  نفس من    آخ جون دیگه اسباب کشی نمیکنیم ، میدونی چرا؟   آخه آقای صاحبخونه ی ما توی مشهد زندگی میکنه و اصلا احتیاجی به این خونه نداره ، بابا علی شک کرد که چرا به ما گفته از اینجا پاشیم و رفت زنگید به صاحبخونه و ... اونم گفت من اومدم تهران و رفتم بنگاه و قیمت جدید گرفتم ، بیچاره روش نمیشد که یدفعه اینقدر کرایه خونه مونو زیاد کنه  امروز صبح رفت مغازه بابا علی و قرارداد خونه رو تمدید کرد  &...
18 آذر 1390

اسباب کشی

سلام عزیز دل مریم                                                                                              ...
17 آذر 1390

سالگرد ازدواج

هورااااااااااااااااااااااااااا امروز 90/9/8 سالگرد ازدواج من وبابا علی   سال 85 ازدواج کردیم ، یادش بخیر ، چه روزهایی بود شب قبل عروسیمون ماشینی که میخواستیم بگیریم ، تصادف کرد و ما صبح عروسی فهمیدیم واااااااااااااااااای ،یعنی ماشین عروس نداشتیم ، من خودم با آژانس رفتم آرایشگاه چه روزهائی بود ، ولی اصلا استرس نداشتم ، نمیدونم چــــــــرا ...
8 آذر 1390