جیگرکی
![]()
سلام عزیز مامان

چند روز پیش با هم رفتیم بیرون تا برات کفش بخرم وقتی داشتیم برمیگشتیم
یه دفعه دست منو کشیدی تو یه جیگرکی و همش میگفتی اباب ،منم هی
میگفتم شب بابا علی برات میخره ،ولی تو گوشت بدهکار این حرفها نبود تا
منم مجبور شدم با تو بیام و یه سیخ بال سفارش بدم(آخه تابستونه
ومنم اون جیگرکی رو نمیشناختم و ترسیدم
برات جیگر یا کباب
بخرم برای همینم چون بال خیلی دوست داری ،برات بال خریدم) ولی هر
کسی میومد و میدید تو داری بال میخوری بهت میخندید و میرفت آخه خیلی
قیافه ات بامزه شده بود
عاشق کاراتم من![]()
تازشم از این لوازم دکتری برات گرفتم ،از صبح که بیدار میشی یا منو معاینه ام
میکنی
یا داری منو آمپول میزنی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جیگرکی
